ه‍.ش. ۱۳۹۰ خرداد ۲۵, چهارشنبه

رژیم فریب و الماس فریب

رضا حسین بر


پخش یک فیلم سرپا دروغ و جیمز باندی و ناشیانه از تلویزیون ایران در تاریخ ۱۸ خرداد اثبات کرد که جمهوری اسلامی هیچ حد و مرزی را برای شکستن اصول اخلاقی، انسانی، اسلامی، و الهی مراعات نمی کند. ستم می کند، عدالت را می شکند، وجدان را از بین می برد و دروغ می گوید تا به هر نحو شده مخالفان خود را بدنام سازد. اما از آنجا که عقل و علم ندارد، هر کاری که انجام می دهد به ضرر خودش تمام می شود و دشمنان اش را روسفید می کند.
تهیه و پخش این فیلم نيز نه تنها به ضرر مخالفان تمام نشد، بلکه بی خردی خود رژیم را به روشنی نشان داد. قهرمان فیلم، محمد رضا مدحی، آدم بیمار و مفلوکی است که در جنگ ايران و عراق ۷۰ در صد به اصطلاح «شیمیایی» شده است. او که در بسیاری از جنایات رژیم مشارکت داشته، مدتی و بنا بر دلایلی به زندان می افتد و پس از آزادی از کشور خارج می شود. رسانه های طرفدار خامنه ای او را فردی «ضد انقلاب» و طرفداران احمدی نژاد او را «جاسوس» خود معرفی می کنند که بمنظور نفوذ در میان مخالفان رژیم، ایران را ترک کرده است. وی به تایلند رفته و از آنجا با دکتر نوری زاده تماس می گیرد و مدعی می شود که اطلاعات مهمی دربارهء رژیم دارد. نوری زاده پس از چند مصاحبه متوجه می شود که وی دروغ می گوید و بهمین دلیل مصاحبه ها را قطع می کند.
‫در همان ايام کنفرانسی عمومی به ابتکار و دعوت آقای برنارد هانری لوی، یکی از بزرگترین روشنفکران و فیلسوفان فرانسه، در فرانسه بر گزار می شود و او از عده ای از ایرانیان دعوت می کند که در آن سخنرانی کنند. یکی از آن سخنرانان من بودم. ما درباره شرایط ایران صحبت کردیم و پس از آن، طبق معمول، هر یک از سخنرانان بدنبال کار خود رفتند. ورود به اين کنفرانس برای عموم آزاد بود و خبرنگاران صدای امریکا و چندین رسانهء ایرانی و خارجی در آن حضور داشته و کلیت آن را ضبط و بخش های اصلی آنرا پخش می کنند. سخنرانی ها هم در یوتیوب قرار می گیرد. در واقع هیچ بخش این کنفرانس خصوصی و محرمانه نبوده است.
‫در طول سی و دو سال گذشته، صد ها از این نوع کنفرانس راجع به ایران و در سرتاسر جهان برگزار شده است و در هیچ یک از آنها نه صحبتی و نه توافقی در مورد تشکیل یک دولت در تبعید صورت گرفته است و در اين کنفرانس نيز سخنرانان، نه در پیش و نه در بعد از سخنرانی های خود، هیچ گونه گفتگویی با هم نداشته اند.
وزارت اطلاعات حکومت اسلامی اما این کنفرانس عمومی را، که هیچ ارتباطی با محمد رضا مدحی نداشته، «کنفرانس گوادلپ 2» نام گزاری کرده و مدعی شده است که هدف آن ایجاد یک دولت در تبعید ـ آن هم به رياست مدحی! ـ برای ادارهء مملکت در بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی بوده است ـ که همينجا گفته باشم که من البته ايجاد يک چنين نهاد مبارز و ملی را هيچ نادرست نمی دانم و معتقدم که جکومت اسلامی از آن رو تا کنون فرو نريخته است که چنين جايگزينی برای آن بوجود نيامده و خود را مهيا نکرده است. اما کنفرانس آقای برنارد هانری لوی نه جای چنين کاری بود و نه به آن می پرداخت.
‫من، تا آن روز، و حتی تا امروز، نه مدحی را دیده‌ ام و نه اساساً بنا دارم که با مأموران حکومت اسلامی که از ایران خارج می شوند و مدعی بريدن از رژيم هستند ملاقات کنم؛ در عين حالی که معتقدم هر ایرانی حق دارد از جمهوری اسلامی جدا شود و به هرجا که خواست برود.
‫باری، سازندگان بی استعداد فيلم وزارت اطلاعات، داستان حضور مدحی در پاريس و کنفرانس مطبوعاتی اش با آقايان مهرداد خوانساری و جهانشاهی را ـ بخاطر حضور شخص اخير در کنفرانس آقای برنارد هانری لوی ـ بهم وصل کرده و از آن سناريوی مصحک خود را بر ساخته اند؛ یک سناریو مضحک که مطالب نا مربوط را سر هم کرده و در هم ادغام نموده و مدعی شده است که با نفوذ دادن یکی از عناصر خود، نقشهء عظیم مخالفان خويش را بهم زده است. من صریحاً اعلام می کنم که سرتا سر این فیلم تخیلات بی پایهء ذهن بیمار افرادی مثل مصلحی، وزیر بی اطلاع حکومت اسلامی، است.
تهیه یک چنين فیلم مضحک، دروغ آميز و بیمایه و پخش آن در شب ۱۸ خرداد، حدود سقوط، انحطاط و انقراض اخلاقی و عملی نظامی را نشان می دهد که در تمام جبهه ها شکست خورده و هیچ دستآورد قابلی برای دلخوش کردن و عرضه به مردم ندارد. قبلاً مشهور بود که آخوند ها با چنان زیرکی دروغ می گویند که مردم باور می کنند؛ اما اکنون چنان افسرده و سرگرادن شده اند که حتی نمی توانند اندکی دروغ قابل باور سر هم کنند.
‫اکنون میلیون ها نفر این فیلم بی مايه را دیده اند، صد ها نفر دربارهء آن نظر داده اند، و من بسیاری از این اظهار نظرها را دیده ام. جالب است که می بينم حتی یک نفر هم آن را باور نکرده است. حتی برخی از خود مقامات رژیم هم آن را مسخره و خنده آور توصیف کرده اند.
رژیم فریب در ادامهء فریبکاری های خود، بخصوص در مورد مجانی کردن آب و برق و تلفن و اتوبوس، همچنان به اين سنت زشت ادامه می دهد و موجب شده است که اکنون فریبکاری و دروغ گویی و انواع فساد ناشی از آن به فرهنگ رسمی حکومت اش تبديل شود؛ آنگونه که ديگر ‫مردمی که رفتارها و گفتارهای رژیم فریب و خمینی فریبکار را دیده اند باور نمی کنند که رژیم در هیچ زمینه ای راست بگوید. در واقع، مردم هرگز ندیده اند که حکومت اسلامی کوششی هم برای تبليغ راستگویی و درستکاری از خود نشان داده باشد.
‫در واقع، هر گاه کسی فکر می کند که ممکن است یک آخوند دولتی هم شرف داشته باشد، همان آخوند، با انجام یک گناه بزرگ، او را از این فکر باز داشته و لاجرم به این فکر می اندازد که اگر، در گذشته ای دور، آخوندی وابسته به قدرت فساد و جنایت نکرده اين امر فقط به آن دلیل بوده که فرصت انجام آن را نيافته است.
‫امروز در ايران آخوندی وابسته يا نزديک به حکومت را نمی شناسیم که ـ اگر دست اش رسيده ـ فساد نکرده باشد. اينگونه آخوندها، در طول ۵۰۰ سال اخير، بلا‌های زیادی بر سر مردم و مملکت آورده اند. آنها، در واقع، باعث عقب ماندگی ایران و تجزیه آن شده اند. يعنی مفاسد آنان سبب گردیده که حدود سه و نیم میلیون کیلو متر مربع، یعنی سرزمين های پاکستان، بلوچستان، افغانستان، تاجیکستان، قزاقستان، ترکمستان، قرقیزتان، ارمنستان، گرجستان و بخش های بزرگی از عراق و کردستان از ایران جدا شوند. اکنون هم آنها باعث مهاجرت و دربدری سه تا چهار میلیون ایرانی شده اند و ۶۰ % آنهایی نيز که در مملکت مانده اند زیر خط فقر قرار دارند.
اکنون هم مردم ایران فرصت بزرگی به اين آخوند ها دادند و آنها نيز از آن استفاده کرده و، بصورتی طبيعی و ناگريز، ماهیت خود را به خوبی نشان داده و اين واقعيت را ثابت کرده اند که موجود بدتری از آنها وجود ندارد. بعبارت ديگر، اگر بخواهيم نيمهء پر ليوان را هم ببينيم، بايد بپذيريم که اگرچه ‫بقدرت رسيدن آخوند ها لطمهء بزرگی به مردم و مملکت زده است اما، در عين حال، موجب شده تا بی لیاقتی و زشتکاری های آنان برای همهء مردم و برای همیشه آشکار شود و، بقول زنده ياد احمد کسروی، بدهی مردم به اين قشر زالو سفت پرداخت شده و راه فردای ايران به سوی برقراری حکومتی دموکرات و سکولار هموار گردد.

هیچ نظری موجود نیست: