ه‍.ش. ۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

سیاست سرکوب و قتل عام به بهانه ی مبارزه ی مواد مخدر در بلوچستان

بقلم : دکتر سعید بلوچ

بحث مواد مخدر و ترانزیت آن در بلوچستان نیاز به موشکافی دارد تا واقعیات این پدیده برای همه روشن شود اگر به تاریخچه ی مواد مخدر در بلوچستان نگاهی داشته باشیم می بینیم که فقط حدود 33 سال است که این پدیده شوم و خانمان سوز در بلوچستان ظهور نموده و قبل از انقلاب چیزی به نام قاچاق مواد مخدر در بلوچستان وجود نداشت و معدود کسانی با تجارت مواد مخدر آشنا بودند .
در حالیکه افغانستان دهها سال است به کشت مواد مخدر مشغول بوده است . و این مطلب یاد آور این مسئله است که قبل از انقلاب افغانستان هم تولید داشته است و اما بلوچستان با توجه با اینکه همسایه نزدیک افغانستان و هم مرز با آن بوده است اما آشنایی کاملی با تجارت مواد مخدر نداشته است و از اعتیاد خبری در این خطه نبود ، اما با سر کار آمدن رژیم آخوندی چهره ی بلوچستان دگرگون شده است ، فقر و بیکاری که نتیجه ی سیاستهای رژیم تهران بود که این دو عامل اصلی بلوچستان را با سرعت غیر قابل وصفی به سوی تجارت مواد مخدر و اعتیاد سوق داد ، رژیم هم دریافته بود که تنها راه به انزوا کشاندن و نسل کشی در این گونه گزینه هاست.
به همین خاطر بود که در این راستا و
کنترل و زدون فقر و بیکاری از چهره ی بلوچستان هیچ واکنش و طرح مثبتی از سوی حکومت ارائه نشد.
و در این راستا رژیم با سرعت هر چه بیشتر این گونه پروژه ها و سیاستها و برنامه ها را تربیت و پشتیبانی می نمود و سپاه پاسداران و نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات عاملان اصلی ترانزیت قاچاق مواد مخدر دربلوچستان بودند.
چه ضرورتی دارد وقتی در یک جامعه هم سرمایه و هم بستر سرمایه گذاری وجود داشته باشد اما مردم آن جامعه روی به اعمال خلاف قانون بیاورند و در این راستا هم جان و مال خودشان و هم جان و مال دیگران و امینت همگانی را به خطر بیندازند
و در نتیجه به آمار فقر و بیکاری بیفزایند.
برادران عزیز چیزی که بلوچستان را در این آتش سوخت جز اهدافی از پیش تعیین شده چیزی دیگر نبود.
که توسط رژیم بر ما تحمیل گشت و در این راستا قربانی های فراوان گرفت تا جائیکه قبل از سال هفتاد آمار کشته شدگان مواد مخدر در بلوچستان به حدود تقریبی 5000پنج هزار نفر رسیده بود که این رقم آمار دقیق کشته ها نیست بلکه آمار کشته شده ها فراتر از این است .
در حالیکه امروز از هر 10 ده خانواده در بلوچستان 8هشت خانواده در این آتش سوختند و این مبالغه نیست بلکه واقعیت یک طرح و سیاست است که در بلوچستان به اجرا گذاشته شد و بلوچستان آموزشگاهی است برای تربیت کماندوهای رژیم و سربازان بدنام او .
و این پادگان هیچ هدف فرضی ندارد و گلوله های آن هم مشقی نیست بلکه هدف او سینه ی جوانان این سرزمین بود .
بهتر است بگوییم که 33 سال است که رژیم ادعا میکند جنوب شرق کشور ناامن ترین استان است ، اما در طی این 33 سال هیچ طرح و برنامه ای برای کاهش این ناامنی ارائه ننموده است تا جلوی این ناامنی که به گفته های آنان ناشی از تجارت مواد مخدر است گرفته شود در حالیکه قبل از اینکه معلول را باید از بین برد باید به دنبال علت گشت و علت را نابود کرد.
این چه علتی است که فقط بلوچستان گرفتار آن است و رژیم 33 سال است که در این معما فقط نقش از بین بردن معلول ( ملت) را پیش گرفته و هیچ راهکاری درست برای مقابله ی آن اتخاذ نمیکند همانگونه که میگویند بالفرض بلوچستان بستر ترانزیت مواد مخدر است در حالیکه مصرف مواد مخدر یک روز تهران فقط ده تن است ، آیا تمام این ده تن روزانه توسط بلوچها ترانزیت میشود ، بقیه ی شهرها پیشکش رژیم.
چرا نوع برخورد با عاملین و بخش کنندگان آن فرق میکند آنجائیکه بلوچ است سزایش اعدام و ترور است و روزانه دهها نفر در بلوچستان اعدام و یا در درگیریهای مختلف کشته میشوند اما در تهران و سایر شهرستانها جز اعدام سالانه احتمالا و کلا ده نفر دیگر خبری از اعدام نیست ، شاید ترانزیت مواد مخدر آن گونه که رژیم میگوید هم بلوچ ها هستند و خرده فروشان و دلالان در سایر شهرستانها هم بلوچ هستند.

هیچ نظری موجود نیست: