۱۳۸۹ بهمن ۲۷, چهارشنبه

سقوط خفت‏بارِ نظام


نظام قصد دارد جوان سنی کردی را که در تظاهرات کشته است بسیجی جا بزند
****
به عمه‏جان می ‏گویم: عمه‏جان خودت چادرت را قاضی کن، وقتی نظامی بعد سی و دوسال حکومتِ تخته گاز، با یک تظاهرات اینقدر به هم بریزد که تمام مقامات لشکری و کشوری‏ و صدایی و سیمایی و کیهانی و مجلسی‏اش ردیف بشوند که نوبتی استدلال کنند که تظاهرات مهم نبوده نشان نمی‏دهد که تظاهرات مهم بوده؟
صورت‏اش را آنطرف می‏کند و دندانهای‏اش را با چوب سنتی مسواک که ثواب دارد می‏مالد!
می‏گویم: عمه‏جان! نظامی که ادعای صادر کردن انقلابِ پر «شکوه!» را داشت و می‏خواست که از طریق کربلا بگذرد و قدس را آزاد کند، نظامی که برای ابر قدرتها شاخ و شانه می‏کشید و ادعای مدیریت جهانی را داشت، چه شده که امروز محتاج است جسدی را از دست مردم بقاپد که خود مرگ را بر سینه‏اش نشانده؟
عمه‏جان با عصبیتی که تمام ساندیس‏خواران نظام این روزها دچارش هستند به جای جواب می‏گوید:
مرگ بر موسوی! مرگ بر کروبی!

هیچ نظری موجود نیست: