ه‍.ش. ۱۳۸۹ بهمن ۷, پنجشنبه

وبلاگ، تونس هم انقلاب کرد و ما فقط داریم بیانیه میخونیم!

دومین انقلاب در طول تلاش ایران برای انقلاب!
سیناپس:راستش رو بخوای تا دلت بخواد دارم میسوزم!!
از وقتی که ما داریم بیانیه های این میرحسین رو گوش میکنیم به جای اومدن به خیابون،مردم دنیا 2 تا انقلاب کردن،دولتشون رو تا مرض غلط کردم پیش بردن و همش هم در طول دو سه هفته!!!
قبلی قرقیزستان بود کجا بود؟ الان هم تونس...
همه ی این کشور ها توی همون دو هفته ای انقلاب کردن که مردم ما میلیونی توی خیابون ها بودن و مهم ترین خبر رسانه های دنیا بودم...تو همون روزهایی که سایتی مثل تویتر،با میلیون ها کاربر به خاطر ماها اپگرید خودش رو عقب انداخت!!
از اون روزها تا الان،ما داریم همون کاری رو میکنیم که اصولا اصلاح طلب ها میخوان،و دیکتاتورهای ایران هم همون کاری که دلشون خواست!!!
مردم دارن زیر بار این فشار له میشن...مردم واقعا دارن له میشن و جیک نمی زنن!! چون یه مشت بی عرضه رهبرشونه که هیچ غلطی نمیتونه بکنه جز اینکه اعلام کنه که من کفن پوشیدم!!!
بقیه هم که خارج از کشور نشستن و هیچ کاری ازشون بر نمیاد!!چه بسا اگه برگردن،همین مردمی که دنبال ازادین بکشنشون!!!
واقعا که خاک بر سر من! با این کشوری که دارم توش زندگی میکنم...
یه گروه سیاسی که مثلا همه چیز رو اصلاح میکنه!! تنها امید ماهاست...
8 سال بدبختی میکشی،بعدش یه بابایی با قیافه ی نورانی و حمایت عجیب میاد وسط که اصلا نمی فهمنی چجوری این همه بزرگ شد طرف!! از پشت بوم نقاشی اش اومد...
اون یارویی که تا دیروز خامنه ای رو مسخره میکرد،اومد به رفیق خامنه ای اعتماد کرد و پشتش وایساد...
همه انرژیی که داشتن که میتونست به سادگی به انقلاب تبدیل بشه رو تو خیابون ها اوردن....
کارنوال ها،جمع ها بزرگ توی استادیوم های ورزشی و خیابون ها...توی مسجد...تو هرجایی که میشد 10-12 نفر دور هم جمع بشن جمع های چند ده هزار نفری درست میکردیم....
بعدشم انتخابات شد....یارو سیب زمینی پخش کرد بین مردم،سهام عدالت داد دست مردم...گروهی بهش گرویدن!!!
همون پخمه ای که اخرین چیزی که ازش به یادمون بود،قتل عام مردم و کتک زدنشون بود!ترس از پوشیدن و بیرون اومدن بود،داشت وعده ی ازادی رو میداد و ماها هم گوشهامون رو یزر موهامون قایم کرده بودیم و به قطار میپیوستیم!!!
تقصیر خودمون نبود واقعا!! این یه قطاری بود که پر از ادم ها و شادی ها باود و روش با فونت بزرگ نوشته بود دموکراسی بیشتر!! خیلی بزرگ بود....از دور انتظارش رو میکشیدیم که برسه...حالا که رسید،وقتی سوارش شدیم،از شادی و از اینکه تلاش میکردیم که هرچه بیشتر ادم ها رو سوار کنیم،دیگه یادمون نبود که بپرسیم راستی این قطار رو کی راه انداخته؟اونا کین که دارن این ریل ها رو جلو جلو سریع درست میکنن؟
فقط داشتیم سعی میکردیم که ادمای بیشتری رو سوار کنیم!!
وقتی تظاهرات باید میکردیم،واقعا ریختیم تو خیابون....انرژی به قدری زیاد بود که جلوی شلیک مستقیم گلوله واستادیم!!جلوی موتوری های سیاهپوشی که فقط لباسشون تنت رو میلرزونه وایسادیم!!
لگد های سنگینشون رو تحمل کردیم...
ضربه های باتوم هاشون رو که فقط دیده بودیم رو حالا با تمام استخون های بدنمون حس میکردیم!!ولی فردا،بیشتر انرژی داشتیم که بریم...!!!
بعدش،حضور ها به بهانه ی درد ها،تبدیل به بیانیه ها شد...
اره واقعا،یه بابایی تیتر زده که تونس هم انقلاب کرد و ما فقط داریم بیانیه میخونیم!!
ماها مسئول ده ها افرادی هستیم که زندانی شدن! که کشته شدن...که زندگیشون برای همیشه ویران شد...
به دانشجویی فکر کن که سخنرانی کرد! به دانشجویی که فکر کن که همسن و سال من و تو بود و کشته شد!!!فقط به خاطر اینکه فکر میکرد ماها انرژی ادامه رو داریم...
به راستی،اون قطار که انرژی ما رو به یکباره تخلیه ی مطلق کرد،از کجا اومد؟
منبع:
http://senaps.blogspot.com

هیچ نظری موجود نیست: