ه‍.ش. ۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه

پس از تونس و مصر نوبت ماست!..

لاله موسوی ـ تهران
ویژۀ سنی نیوز: گویا سال میلادی جدید با بانگ آزادی ملتهای دربند شروع شده است. تونسی که کبکبه و دبدبه جهان غرب بود و رسانه‌های گروهی اجیر آنرا بهشت کشورهای عربی معرفی می‌کردند، و ما نیز با شنیدن صدای دهل از دور خوش بودیم، در یک آن بخود لرزید و پوشال پوسیده آن فرو ریخت و شرمگاه نظامی که جز دزدی و کلاهبرداری وظلم و ستم و طغیان و فرعون منشی هیچ در بر نداشت بر جهانیان برملا شد.
طاغوت تونس از دست ملتش بسوی اربابانش فرانسه و ایتالیا و آمریکا فرار کرد، درست همان کاری که مستبدان در قیامت می‌کنند! و همانگونه که شیطان لعین در آنجا بیزاری خود را از آنها اعلام می‌کند در اینجا سرکوزی و اوباما و دیگر طاغیان راهزن زین العابدین بن علی را به خانه خود راه ندادند! درست همان کاری که انسان با دستمال کاغذی انجام می‌دهد!!
تاریخ سرنوشت شاه ایران را دوباره تکرار کرد شاید که مستبدان عبرت گیرند! و گویا مستبدان آنقدر پوست کلفت و بی‌مروت شده‌اند که نیاز است در ظرف یک ماه یک درس دوبار تکرار شود. و امروز در کلاس مصر تکرار ماجرا در جریان است..
جا دارد ما نیز از این مدرسه، و از همکلاسیها و خس و خاشاکهای تونس و مصر خیلی چیزها بیاموزیم..
1. جهان بخوبی دریافت که آزادی صدقه و خیراتی نیست که جهان غرب به ما ملتهای ستمدیده هدیه کند. شعارهای حقوق انسان و آزادی و دمکراسی تنها برای زیبا جلوه دادن چهره مکارانه و سودجو و مصلحت پرست غرب است. برای آنها مهم است که سلطان ما خون ملتش را بدوشد و روغن آنرا گرفته چرخ پیشرفت غرب را فراهم کند، اما با ملتش چه می‌کند، دیکتاتور نظامی است یا راهزن و سلطان، یا ولی فقیه مطلق و سایه قهر و طغیان، یا رئیس جمهور، و یا هر لقبی که می‌تواند ملت را خمار کند هیچ مهم نیست..
2. انقلابگران باید دریابند راه رسیدن به هدف طولانی است. وهمانطور که مالک بن نبی گفته:" قهرمانان برای ماندن نمی‌جنگند بلکه برای جاودان شدن می‌رزمند". (شروط النهضة ص/21). و ایستادن در وسط راه تبری است که کمر انقلاب را می‌شکند و آنرا زنده بگور می‌کند. ما نباید اجازه دهیم جنبش سبز ایران لحظه ای از حرکت بماند.
3. امروز تنها انقلابی بهدف می‌رسد که از سیر تا پیازش مردمی باشد. با خون مردم آبیاری شود، و با اخلاص و عرق پیشانیشان بچرخد و هرگز امکان ندارد فرعونهای دیروزی نردبان رسیده به آزادی باشند!
بزرگترین اهرم شکست جنبش سبز رهبریت آن است. کسی از ما از خودش نپرسید آیا اگر کربی و موسوی و خاتمی هنوز در پستهای ریاست مجلس و نخست وزیری و ریاست جمهوری می‌بودند آه درد و رنج ملت آنها را می‌آزرد یا با صدای گلوله نظام می‌رقصیدند و از جیغ مظلومانی که در کهریزکها هتک ناموس می‌شدند به وجد می‌آمدند.
4. سران ما مست شراب قدرتند و گویا خداوند توفیق عبرت گرفتن را از آنها سلب نموده. درست مثل حکایت شتر مرغ در بین عربها. می‌گویند شتر مرغ سرش را زیر خاک می‌کند وبدین گمان که چون او شکارچی را نمی‌بیند پس شکارچی نیز او را نمی‌بیند دلش خوش است. و سران ما می‌گویند: حالت تونس کاملا استثنائی است و صهیونیست جهانی پشت قضیه است! و الآن در مورد مصر نیز چنین فکر می‌کنند.
عجب غافل است این موجود دوپا! نعش برادرش را بر دوش گرفته به گورستان می‌برد و هیچ گمان نمی‌کند که مرگی که برادرش را ربود فردا به سراغ او نیز خواهد آمد!!
سفری به تهران داشتم، عزیزی مرا به شام دعوت کرده بود. دیر وقت شب وقتی از خانه‌اش برمی‌گشتم در خیابانهای خاموش تهران جوانی را دیدم در سطلهای زباله دنبال لقمه نانی پرسه می‌زند!!
ناخود آگاه آهی دردناک از سینه‌ام بیرون جهید!
ملتی که تنها ملیادرها دلار نفت می‌فروشد، از گاز و دیگر معادن و قدرتهای طبیعی و نیروهای جوان کاری برخوردار است چنین در فلاکت افتاده؟!
آیا رهبران ما خجالت نمی‌کشند روزانه صدها ایرانی از مرز ترکیه و پاکستان فرار کرده دست به دامن سازمان ملل می‌شوند تا آنها را برای کلفتی در خانه‌های اروپائیان به خارج اعزام کند؟!..
آیا این ولی فقیه مستبد از خودش خجالت نمی‌کشد ملت عزیز ایران مرگ را بجان خریده از دهان نهنگهای گرسنه خلیج فارس خود را نیمه جان به کشورهای عربی می‌رساند تا لقمه نانی گدائی کند؟!
ای دوصد نفرین به این مستبدان و جاه طلبان حیله‌گر..
ای دوصد نفرین به این رهزنان و دزدان مکار..
چه باید کرد؟!..
عبدالرحمن کواکبی اسباب موفقیت انقلاب یا "راهکارهای کنار زدن استبداد" را در سه نقطه معرفی می‌کند (طبائع استبداد، ص/179):
1) احساس به ظلم و ستم در بین همه افراد جامعه.
برپایی فضای انقلابی در جامعه نیاز به تلاشی پی گیر دارد. جوانان میهن عزیز بجای اینکه با فرستادن پیامکهای طنز و مسخره کردن رهبر و رئیس جمهور خشم و غضب خود را خنثی کنند، جای دارد این خشم و غضب را با آگاهی بخشیدن به توده مردم، و نمایان کردن حجم ظلم و ستمی که بر افراد جامعه روا می‌دارند در همه ملت شعله‌ور کنند.
2) مقاومت نرم یا به قول ولی فقیه ما: انقلاب مخملی
همیشه استبداد آرزو دارد با قدرت نظامی با او برخورد شود، تا بهانه سرکوب کردن مخالف را بدست آورد. اشتباه سازمان مجاهدین خلق و برخی دیگر از جنبشهای نظامی در کشور نیز همین بود. اشتباهی که متأسفانه "جند الله" نیز در حال تکرار آن است. اسلحه را باید طوری شلیک کرد که راهگشا باشد نه سد راه. خونریزی هدف نیست رسیدن به هدف احیانا به شکستن سدی نیاز پیدا می‌کند.
3) آماده کردن جایگزین سیاسی.
آنچه تجربه تونس امروز با آن دچار است نبودن جایگزین سیاسی مناسب است.
باید شعار ما همان تجربه خودمان در آخر دوره ستم شاهی باشد. تجربه امروز مصر: ملت خر نمی‌خواهند پالانش عوض می‌شود! رهبر نمی‌خواهیم نخست وزیر عوض می‌شود!
روشنفکران و دلسوزان مملکت ما باید در پی ساختن تشکلات سیاسی زیر زمینی باشند، و جوانان نیز در هر منطقه و محله حلقه‌های کوچک فتوت و مردانگی تشکیل دهند. زیرا این نظام استبدادی وقتی احساس خطر کرد چون مار زخمی در پی ویرانی همه چیز خواهد شد. و از قتل و غارت و ویرانی هیچ دریغ نخواهد کرد. در خیابانهای تهران و کهریزکها همه شاهد بودیم اینها چه درندگانی هستند.
دیروز در مصر پلیس و اطلاعات هزارها خانه و مغازه و بانک را غارت کردند، تنها در یک منطقه به 80 زن تجاوز کردند. امروز تا حدودی مردم با بدست گرفتن عصا و چاقوی آشپزخانه در دفاع از حریم خانه‌هایشان کمی منظم تر شده‌اند.
ما باید از اکنون برای چنین روزی آمادگی بگیریم.
نیروهای انتظامی جزئی از همین ملت هستند. و بیشتر آنها دلشان برای میهنشان می‌سوزد. تنها تعداد اندکی از پرورشگاههای بچه‌های خیابانی و تولیدات صیغه هستند که کاملا بی‌وجدان و ضمیرند. باید در پی آگاه ساختن این نیروهای میهن دوست بود، تا چون ارتش تونس و مصر امنیت را برقرار کنند و خنجری در دست فرعون نباشند تا برادرانشان را بخاطر جاه طلبی گروهی راهزن سر ببرند..
آیا کسانی که صدها جوان را در خیابانهای تهران طعمه گلوله کردند، و آنهایی که در بلوچستان و کردستان وخراسان و آذربایجان وهمدان و بندر عباس جوانان ایرانی را رگبار می‌بندند هرگز از خود نپرسیده‌اند هدف از این برادر کشی چیست؟
سردمداران نظام ولایت اگر به خدا و دین و آئین ایمان ندارند و از وجدان و ضمیر کاملا خالی هستند. آیا از انفجار خشم ملت نیز نمی‌ترسند؟!
یا هنوز دلشان به نصیحت نادرشاه افشار خوش است که گفته:
اگر خواستی بر ملت فارس حکومت کنی آنها را گرسنه نگه دار.. و اگر خواستی بر عربها حکم برانی سیرشان کن..
فارسیان چون گرسنه گردند در پی شکم باشند و تو را آرام گذارند... و عربها چون سیر شوند در پی شهوت روند و تو را رها کنند...

هیچ نظری موجود نیست: