ه‍.ش. ۱۳۸۹ دی ۹, پنجشنبه

دوباره برای آساخان و ...مردان بلوچ....

سلام پدر
...........
پدر ... بادستان مردانه
وچهره ای خشن
یادآور ایستادگی درمقابل
انگریز - فرنگی ها
درزمان خواب رضای مثلن قلدر
پدری بامتانت رییس ایل
« سردارجما خان سمالزهی »
همان که برادران بلوچش را به ژنرال دایر
وانگلیس نفروخت
همان که باژنرال انگلیسی جنگید
همان که حاضرنشد به پناهندگی
تن دردهد
همان که گفت:
بجای پناهندگی به فرنگ
اگرکفتارهای وطنم وحتی رضاخان
سینه ام بدرند بهتر است
همانکه داغ اعدامش
به دل تبعیدی جزیره موریس ماند
همانکه خلف رضاخان اورا
سردار مرزدار نامید
همانکه به خاطر وطن
شه بخش شد
آه ای پدربزرگ تنها
دعاها ونمازت را دردل کویر
یادی نکرد
جزآن گابریل کلیمی
آلفونس گابریل …….
اسمی که شاید شنیدن آن
تکانی از سرخنده به محاسن سفیدت بدهد
یادت است
زمانی که باران هنوزمی آمد
گابریل دردومک بود
همانکه بااوهمسفره نشدی
که مذهبت اجازه نمیداد
او تو را ندید اما
اما در وصفت آنقدرگفت که
مااهل سوات! آنرا مبالغه مینامیم
ازنمازت در کویر
ازمردانگی وغیرت
ازقول وپای قسم نشستنت…..
همان که با "عبورازصحاری ایران"
میهمانت بود !
بابوجان بچه های بلوچ…….
اکنون چرا همه چیزدیگرگون شده
بقول خودت زمانه چپه شده؟
اکنون نامت همچون نازینک های زنان ایل
ازیادها رفته است!؟
اکنون دستانت همچون دلَُ و زمینُ و کشت وکارت
سردَُ وکم رمق اند
اکنون شماهستی ومویه های پنهان مادر
وشما نگاه میچرخانی ….
ازنگاهت شرم میکنم
: ببخش مرا پدر
قصد دلجویی ندارم
پدربلوچم…
کاش احساسم جایی برای تفکر میگذاشت
نمیدانم تا کی ..؟
اما میدانم روزی تو بازخواهی گشت
بااسبی دیگر...که نه باجمازی دیگر
باشکوهی بیشتر از پیش
بالهجه ات بازبان قومت
که مثل زبان دری تاجیکی
ناب وصمیمی است
با اینـج دامنی پرازسُهُورُ و پُهل
با زبان بلوچی ناب سرحدی
وبا نی ای که آوازش سالها
ننواخته سینه ی دل سوخته ای را
راستی بابای بلوچم…….
هنوزتلارهایت کبک دارند
میش بره هایت درچرایند؟
ناورهایت آب دارند؟
نازحاتون میانتیر گدامش..
ایزک شیرش
برقرار است؟
هنوز هم از پی چًـ وً ل گدامش
دود بهار میزند بیرون ؟
سیاه چاجوش روی کته پا
هنوزبیتاب چوپان مانده است؟
.. ..
.. ..
نگاهت را بر نمیتابم اگر جوابم رابانگاهی بدهی که
آه ه …ای ای….ای

هیچ نظری موجود نیست: