۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

این ابراهیم حسین بر کجا بود..................


این ابراهیم حسین بر کجا بود وقتی زابلیهای درنده رویا سارانی را گلوله باران کردند و چرا فقط یک سطر هم در مورد رویای پرپر شده ننوشت.
این قلم که امروز علیه جوانان بلوچ می نویسد کجا بود که درنده خوئی های زابلیهای فاشیست را بیان کند.

کجا بود وقتی زابلیها در نهایت بی دردی و شقاوت و خباثت یک طلبه را با نام شمس الدین کیانی زنده زنده آتش زدند و چرا این جنایت ضد انسانی قلب ابراهیم حسین بر را تکان نداد و قلم تندش که علیه جوانان بلوچ استفاده می شود علیه آن زابلیهای جنایتکار به کار نیافتاد.
کجا بود وقتی جنایتکاران زابلی در در کنارک به دختربچه ۱۲ ساله تجاوز کرده و بعد از تجاوز جانش را گرفتند و چرا قلم آتشین ابراهیم حسین بر خشک شده بود و از جنایت وحشیانه زابلیهای متجاوز چیزی ننوشیت.
کجا بود وقتی که فرزندان و زنان طایفه ناروئی با بی رحمی و بی دردی توسط جنایتکاران وحشی و درنده زابلی در نصرت آباد تار و مار می شدند چرا چیزی بر قلم حسین بر نیامد و هنوز هم دیر نشده است و می تواند از این جنایات ضد بشری بنویسد.
نمی خواهم به من بگوید که جنایت را با جنایت پاسخ نمی دهند به من بگوید چرا از جنایت و وحشی گری و درنده خوئی زابلی ها نمی نویسد.
برای شما آقای به اصطلاح روشنفکر که بلوچ را به این روز انداخته اید جنایت فرق نمی کند چون برای شما چه آنکه کارد را در دست گرفته و سر بلوچ را می برد باید جانی باشد و چه جوان بلوچی که دست و پا می زند و می خواهند چاقو به دست گرفته را با خود یکجا نابود کند.
برای شما هر دو جنایتکارند اما مثل اینکه برای حسین بر چنین نیست و فقط مظلومی که دست و پا می زند جنایتکار است و باید با ادب و بدون سر و صدا سر خود را نزد زابلی قصاب بگذارد که بريده شود و دست و پا نزند که تروریست می شود و جنایتکار و وحشی
و باید با ادب منتظر کشتنش باشد.
این قلم شاهکار می بایست جنایت جنایتکاران فاشیست و آپارتاید زابلی را روشن می کرد اما مثل اینکه ماموریت دارد که علیه جوانان مظلوم و ستمدیده بلوچ بنویسد.
سعید از زاهدان

۱ نظر:

تك تيرانداز جاسكى گفت...

بابا نكو كه اين مرتد يك بلوجه
جون در خون يك بلوج واقعى خيانت و مزدورى دشمن يك ننك به حساب مى آيد
وهيج بلوجى حاضر نميشود كه خودش را به قيمت ناجيزى بفروشد.
اين وصله ها به قوم غيور بلوج نمى جسبد.
بابا برو سفره ات را جاى ديكه بهن كن
بلوج ميكه: "مرك باعزت به از زندكى با ذلت است"
حيف كه مولانا محمديوسف از اين فاميله ولى يه تار موى مولانا را با جان صدتا ازاين سكهاى مزدور زابليان خونخوار عوض نميكنيم.
اى خودباخته مهاله كه از دست تك تيراندازبلوج قسر در برى
برو با همان زابليات باش كه انشاءالله به حسابت ميرسيم.

تك تيرانداز بلوج از خاك بلوجى مكران جاشك