ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۶, سه‌شنبه

سردار آساخان رفت وبه خیل اسطوره ها پیوست

Image and video hosting by TinyPic

صبح روز یکی ازروزهای تابستان سال 1382 بود ونگارنده ازتهران به زاهدان امدم قصدازسفرساخت فیلم مستندی بود بنام پیرقنبر ....
عنوان پیرقنبر آنقدرجذبه داشت که تمام بچه های اهل فرهنگ وهنردانشکده را سروجد آورده بود وبرای دیدنش لحظه شماری میکردند . پیرقنبر مستند -داستانی ی من مردی بود که سینه اش انباشته از ناگفته های تاریخ ، مبارزات ،سابقه اقوام ؛آداب ورسوم وبسیاری دیگراز رازهای سربه مهر ی بود که هیچکس از آنها خبر واطلاعی نداشت ...واین مرد ارزش آن را داشت تا بچه های دانشکده بی صبرانه منتظردیدن سیمایش بمانند........صبح زود همراه پدرم ودوست دیرینش که نسبتی نزدیک بامن نیز داشت برای دیدن (سردار)حاجی آساخان به حدود چهل وپنج کیلو - متری زاهدان رفتیم.خانه اش درمسیرچشمه زیارت بود که برای رسیدن به آن باید علاوه برطی مسیر چشمه زیارت ورود گوربند،از لابلای چندتپه ودرختان زردآلوی قدکشیده دردامنه تپه ها میگذشتیم .رفتیم وبه یک چادرسیاه (گدام-گدان)رسیدیم که قراربود آنجاباشد ؛بعدا خواهم گفت که طایفه قنبرزهی اصولا شدیدا محافظه کا ورازنگهدار هستندبعداز اینکه پدرم وهمراهمان (حاجی رحمت )راشناختندو مطمئن شدند ما برای ایشان مشکلی ایجاد نمی کنیم مارابه به منزلی دیگر درهمان حوالی راهنمایی کردند.پیاده رفتیم وبعدازگذر ازچندتپه دیگربه سمت بالا به منزلی دیگر رسیدیم وترد خانه ای نسبتا بزرگ شدیم درب حیاط باز بود اماکسی منتظرمانبود آرام وبااحتیاط داخل پذیرایی شدیم چشممان به مردی افتاد ....سبحان الله....سبحان الله....(تسبیح میگفت) ولی درخواب بود....سبحان الله.. ..سبحان الله... فتبارک الذی احسن الخالقین....برای به تصویرکشیدن ابهتی که من دیدم بایدازذهن شما کمک بگیرم...قد (یک متر ونود شاید کمی بیشتر یاکمتر)تنومند مثل آریایی های اصیل.محاسن بلندواندکی خاکسترگون و بیشترسفید.عمامه بزرگ ولباس گشاد بلوچی (لوپ دار) همچون نیاکانش رستم وش با ابروان پرپشت....چون کوهی ازتاریخ واصالت ومردانگی بر بالش(ت)ی بلوچی تکیه کرده خوابش برده بود .....وتسبیحی ازچوب (میگن آبنوس)قهوه- ای بزرگ نودونه عددی بر میان انگشتان ستبر ومردانه (به معنای بلوچی اش)نهاده شده بود وهرازگاهی صدای سین سبحان الله گفتنش شنیده میشد...انگارباچشمانی نیمه بازحواسش به اطرافش بود.(هی تی لوگ آباد بی !)اینوهمراه مان به او گفت.یعنی چی ؟ بلوچها می فهمند یعنی چی...(ادامه دارد)معاف کنید
سردار آساخان نه تنها بزرگ مرد ایل قنبرزهی بود که بلکه تنها بازمانده نسلی است که اطلاق اسطوره های بلوچستان سزاورشان است......
http://capchan2005.blogfa.com

هیچ نظری موجود نیست: