ه‍.ش. ۱۳۸۹ مهر ۶, سه‌شنبه

حاجي خدابخش شير كوهستان


حاجي خدابخش شير كوهستان
مطلبي از استاد مجاهد مولوي عبدالرئوف ريگي

انا لله و انا اليه راجعون
ما از آن الله هستيم و به سوي او بازخواهيم گشت
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا.
از ميان مؤمنان مردانى‏اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در [همين] انتظارند و [هرگز عقيده خود را] تبديل نكردند.

دستانم مي لرزند و قلبم به تپش مي افتد كه مي خواهم در مورد دو
ست و همرزم و عزيزي بنويسم كه مدتها در كنار همديگر بوده ايم وبراي لحظاتي دوري از يكديگر را تحمل نمي كرده ايم و دوستي و محبتي در قلبهمايمان بوده است كه شايد دو برادر نسبتي چنان محبت نداشته باشند و در كنار اين دوستي و محبت شخصيت عظيم وي من را تحت تاثير قرار داده باشد و ناگاه من و ما را تنها بگذارد و برود واقعا سخت است و..
آري حاجي خدابخش يكي از همين دوستان جانفدا و ايثارگر بود كه با سنگين كردن وظيفه سنگين مبارزه بر دوش ما ، ما را گذاشت و رفت و به خيل عظيم شهداي راه اسلام و عزت و آزادي پيوست تا با خون پاكش ملتي را از زندگي پر ذلت و خفت بردگي و بيچارگي برهاند.



بي شك حاجي خدابخش نمونه عالي از يك مجاهد بود كه ايمان و غيرت و شجاعتش را نمي توانم با قلم شكسته ام وصف نمايم و حقيقتا كه قلم نمي تواند آنگونه كه شايان شان وي است او را ترسيم نمايد زيرا بسا اوصاف كه در قلم و كاغذ نمي گنجند و حتي گوش و چشم با ديدن اوصاف مردان بزرگ در حيرت فرو مي روند.
حاجي خدابخش نه تنها يك مبارز و فرماندهي شجاع بود كه يك انسان با اخلاقي والا و كريمانه ، ايماني بي مثال و مستحكم و سخاوتي ستودني بود كه به خاطر همين صفات عظيمش محبوب و دلعزيز هر مبارز و حتي همه مردم بود.
او در شجاعت و غيرت و اخلاق و سخاوت و بزرگواري نه در طايفه سماعيل زهي كه در تمام ملت بلوچ زبانزد بود و شهرت يافته بود و دوست و دشمن و نزديك و دور همه از او در اين صفات به عظمت ياد مي كنند و او را مي ستايند.
او در حق گوئي و ب
ي باكي در جايگاهي قرار داشت كه كمتر افراد به آن جايگاه دست خواهند يافت و او در برابر همگان سخن حق را مي گفت و پرواي هيچ كس را نمي كرد و از ناراحتي هيچ كس پروا نمي كرد و مظهر اعلاي "لايخافون في الله لومه لائم " بود ، چند روز قبل از شهادتش بنده همراه با ايشان با برخي از بزرگان و معتمدان بلوچ ديدار و گفتگو كرديم و آنجا بود كه بنده احساس كردم ايشان رك و بي پرده و بدون هيچ ترس و واهمه اي سخن مي گويد و اصلا فكر هم نمي كرد كه كسي از او ناراحت مي شود يا نه و خطاب به يكي از سرداران كه مي گفت ما در سال 68 سلاح هاي خود را به رژيم تحويل داده ايم گفت : شما اشتباه كرده ايد و بايد در برابر پرودرگار پاسخ اين جنايت خود را بدهيد كه رژيم با آن سلاح هاي شما صدها و هزاران بلوچ و مسلمان را به شهادت رسانده است و شما در اين جنايت شريك هستيد.



او با صراحت در پاسخ يكي از سرداران كه مي گفت شما ما را دشمن مي دانيد گفت : بله اگر شما صف خود را از ر‍ژيم جدا نكنيد دشمن ما هستيد و ما با شما مثل دشمن رفتار خواهيم كرد و اين نشانگر اوج ايمان و يقين و خداپرستي وي بود.
نام حاجي خدابخش در شجاعت و غيرت و نبرد چريكي در بلوچستان شهره است و او در صدها درگيري نيروهاي مسلح و مجهز ر‍ژيم را مجبور به عقب نشيني مي نمود و صفوف دشمن را در هم مي شكست لرزه بر تن سربازان دشمن مي انداخت و الحق كه وي يكي از شجاع ترين فرزندان اين سرزمين بود و با عزم بلند و راسخش به همه درس شجاعت و غيرت و حماسه داد.
حاجي خدابخش در كنار شجاعت و ايمان و غيرت و شجاعت يك انسان عابد و زاهد و خداترس بود و بيشتر اوقاتش را در ذكر و ياد الله مي گذراند و حتي نماز شب را ترك نمي كرد و به ياد دارم كه يك مرتبه در يك سفر رهبر عزيز و برادر گرامي و سرورم حاجي محمد ظاهر بلوچ (حفظه الله و رعاه ) به ايشان گفت : حاجي شما چرا ساكت هستيد و حرفي نمي زنيد ؟ شهيد حاجي خدابخش گفتند : من مشغول ذكر الله هستم و نمي توانم حرف بزنم.

شهيد حاجي خدابخش عاشق شهادت در راه الله بود و هميشه اين آرزوي قلبي خود را اظهار مي نمود و مي گفت براي من افتخاري بالاتر از شهادت نيست و خصوصا دستگيري رهبر شهيد امير عبدالمالك(رحمه الله ) وي را شديدا متاثر نمود چونكه حاجي خدابخش رهبر شهيد را عاشقانه دوست داشت و دستگيري رهبر شهيد ايمان وي را قوي تر نمود و عزمش را راسخ تر نمود و او با بيعت و پيمان با رهبر جديد حاجي محمد ظاهر ( حفظه الله و رعاه ) خود را كاملا وقف براي جنبش نمود و همه نزديكان خود را دعوت نمود و از همه خواست كه به جنبش بپيوندند و لحظه اي آرامش نداشت و هميشه در تلاش و كوشش بود و با اينكه به فرماندهان ارشد اجازه رفتن به عملياتها نبود اما وي اصرار داشت كه بايد شخصا در عمليات ها برود و مي گفت من مي خواهم در اين راه شهيد شوم و قلبش مملو از عشق شهادت بود و در درگيري اخير هم به دوستان و همراهانش گفته بود مي خواهم در اين راه شهيد شوم و كسي نمي تواند راه شهادت را برايم ببندد.
او چنان عاشق شهادت بود كه بارها از اين بنده حقير مي خواست كه برايش دعاي شهادت كنم كه من در پاسخ مي گفتم ما نياز به كار داريم و حاجي شهيد مي گفت : خون ما كار را به جلو خواهد برد و هيچ چيز نمي تواند به اندازه خون شهيد در پيروزي تاثير گذار باشد و حقيقت هم همين گونه است و خون انقلاب خواهد آفريد و به قول رهبر شهيد امير عبدالمالك رحمه الله : امروز روز انقلاب خون است ، يعني خون است كه انقلاب مي آفريند و شايد تمام تلاش زندگي ما به اندازه خون يك شهيد تاثيرگذار نباشد و ما تاثير خون شهدا را به چشمان خود مشاهده كرده ايم كه چگونه جوانانان را به قيام وامي دارد و آتش گونه عمل مي كند و اين كرامت شهداء است.
در آخر شهادت حاجي خدابخش را به خانواده محترم خصوصا به برادر بسيار ارجمند حاجي امام و فرزندان شهيد و ديگر نزديكان تبريك مي گويم چون اين آرزوي شهيد بود كه شهادتش را تبريك بگويند و من هم مطابق با خواسته قلبي شهيد شهادتش را به همه تبريك مي گويم و اميدوارم كه بازماندگان راه شهيد را با جديت كامل ادامه دهند زيرا خون شهيد مسئوليت ما را چند برابر مي كند و به ما درس عزم و اراده مي دهد و خون شهيد با زبان حال به ما مي گويد لحظه اي در مسير خود سستي نكنيد و الحمدلله كه حاجي شهيد افرادي را تربيت كرده است كه راه مبارزه و جهاد را به نحو احسن به پيش خواهند برد.
از الله تعالي براي شهيد درجات بلند در بهشت برين طلب دارم


عبدالرئوف ريگي

Abdulrauf.rigi@gmail.com



هیچ نظری موجود نیست: